اگر کسی به عکسهای خانوادهگی ما نگاه کند فکر میکند ما موجودات همیشه خوشی هستیم؛ فارغ و دور از هر گونه اندوه و حادثه. مردم عادت دارند لحظههای شاد زندگی خود را ثبت کنند. هیچکس از چیزی که میخواهد از آن فرار کند عکس نمیگیرد، چیزی را که بخواهد فراموش کند. برای اغلب آدمها عکاسی یکی از اشکال هنری نیست، بلکه یک موضوع عادی و طبیعی در زندگی است؛ کاری که انجام میشود فقط به خاطر اینکه عادی است. همین و همین. آنقدر عادی و بیاهمیت که برای گرفتن یک عکس ممکن است چند لحظه یا ثانیه هم زیاد به نظر برسد.
اینها ترجمه جملاتی است که در ابتدای فیلم «عکس فوری در یک ساعت» یا One Hour Photo توسط راوی نقل میشود. این جملهها ماهها بعد از اینکه فیلم را دیدم هنوز در ذهنم باقی مانده بودند، شاید بیشتر از صحنههای خود فیلم. و این موضوع (یعنی اثر دراز مدت تاثیر نوشته، عکس یا فیلم در ذهنم) همیشه برایم بهترین معیار میزان علاقهام به یک مطلب بوده است.
بررسی «عکاسی خانوادهگی» یا «عکاسی غیرحرفهای» موضوع جالبی است. تا جایی که میدانم تئوریسینهای زیباییشناسی هنر و به خصوص عکاسی کمتر به این نوع عکاسی و خصوصیات بارز آن توجه کردهاند. به ذهنم رسید مقدمه کوچکی در مورد ماهیت عکاسی غیرحرفهای بنویسم که البته برداشتهای تجربی و شخصی خودم هستند و مسلما کار تئوریک و تحقیقی در این زمینه مجال و دانش ِ بیش میطلبد.
عکاسی «غیرحرفهای» چیست؟
بسته به زاویه دید و نوع بررسی میتوان تعریفهای مختلفی برای انواع عکاسی به دست آورد. یکی از متداولترین دستهبندیهای عکاسی، آنرا به سه دسته عکاسی «حرفهای»، «آماتوری پیشرفته یا نیمهحرفهای» و «آماتوری یا غیرحرفهای یا خانوادهگی» تقسیم میکند. در بسیاری موارد اصطلاح عکاسی آماتوری به جای همان عکاسی آماتوری پیشرفته یا نیمهحرفهای به کار میرود که غلط مصطلحی است و به همین علت هم من در این نوشته از اصطلاح «عکاسی غیرحرفهای» استفاده میکنم.
عکاسی غیرحرفهای هنری فراگیر است
چند نفر را میشناسید که عادت به نوشتن خاطرات خود داشته باشند؟ چند نفر از آشنایان یا دوستان شما در طول زندگی خود مجموعهای از آثار مجسمهای ِ دستساز خلق کردهاند؟ چند نفر را میشناسید که دستی در موسیقی داشته باشند و در حد نواختن یک ساز با موسیقی آشنا باشند یا در دوران فراغت خود «آهنگسازی» کنند؟
متاسفانه نتواستم آمار دقیقی از ضریب نفوذ «خلق آثار هنری» مختلف در میان مردم پیدا کنم اما قویا اعتقاد دارم از نظرگاه تولید هنری، عکاسی غیرحرفهای یا خانوادهگی یکی از محبوبترین رشتههای هنری است و شاید محبوبترین آنها. در اغلب خانهها آلبومهای عکس خانوادهگی وجود دارد که همچون آثار مهم و عزیز هنری از آنها نگهداری میشود. خالق بیشتر این عکسها اعضای خانواده هستند و البته بخشی از آنها هم در آتلیههای عکاسی تهیه شده است. اما تقریبا همیشه درصد قابل توجهی از عکسهای آلبومهای خانوادهگی توسط دوربینهای ارزان قیمت و توسط آدمهایی که هیچگونه تخصصی در عکاسی ندارند گرفته میشود. احتمال وجود داشتن یک آلبوم عکس خانوادهگی در منزل یک خانواده «متعارف» از طبقه متوسط شهری بیشتر از احتمال وجود دفترچه خاطرات روزانه و یا یک آلت موسیقی است.
اهمیت آلبوم عکس خانوادهگی
آلبومهای عکس خانوادهگی معمولا در بهترین و امنترین نقطه خانه نگهداری میشوند. جایی که کمتر در معرض عبور و مرور است و دست رطوبت و موریانه به آن نمیرسد. اگر خطر دزدیدن جواهرات وجود نداشت، احتمالا آلبومهای عکس نقاط امنتری مانند گاوصندوقها را در منزل خانوادهها اشغال میکردند. در شرایط خطر و یا اضطرار مانند آتشسوزی، بعد از «اشخاص» و «مدارک مهم» مانند کارت شناسایی و احتمالا اشیای گرانبها، خانوادهها آلبومهای عکس خود را نجات میدهند.
خاطرات دیجیتال
عصر دیجیتال به هیج وجه از محبوبیت و گستردهگی کاربرد عکاسی غیرحرفهای نکاسته است. کاملا برعکس به نظر میرسد به صورت روزافزون تعداد بیشتری عکس غیرحرفهای گرفته میشود که سهم عکسهای دیجیتال پیوسته در حال افزایش است. سهولت و سادهگی عکاسی دیجیتال، هماهنگی کامل با خصوصیات عکاسی غیرحرفهای دارد. اما این خصوصیات چیستند؟ در ادامه به برخی از مهمترین خصوصیات عکاسی ِ غیرحرفهای اشاره میکنیم:
خصوصیات زمانی (Temporal)
عموما افراد و خانوادهها ترجیح میدهند لحظههای شاد و مهم زندگی خود را در غالب عکس ثبت کنند. رسانهٔ عکس از نظر کاربرد زمانی خانوادهگی به عنوان یک رسانه شاد شناخته میشود. چیزی که در مورد رسانه نوشتن کمتر مصداق دارد و افرادی که عادت به نوشتن دارند معمولا یا همه جزییات شاد و غمگین و روزمره زندگی خود را ثبت میکنند و یا گرایش بیشتری به ثبت وقایع درونی دارند. البته در موارد نادر ممکن است افراد اقدام به ثبت (عکس) لحظههای غمگین یا خاص زندگی خود کنند، اما اولا اینگونه عکسها جنبه عمومی ندارند و ثانیا این افراد اغلب روحیه عکاسی نیمهحرفهای دارند و به همین دلیل از موضوع عکاسی غیرحرفهای دورتر هستند.
خصوصیت دیگر عکسهای غیرحرفهای وابستگی شدید آنها به زمانی است که در آن ثبت شدهاند. یک عکس غیرحرفهای خانوادگی معمولا برچسبی از زمان بر خود دارد که آن را از همه عکسهای دیگری که در زمانهای دیگر گرفته شدهاند متمایز میکند. مانند «این عکس من است در شش سالگی…» از این لحاظ عکسهای غیرحرفهای یا خانوادهگی به «عکسهای خبری» نزدیک هستند. آنها «اخبار» مربوط به خانواده را در تاریخ ثبت میکنند.
خصوصیات فضایی (مکانی) (Spatial)
عکسهای غیرحرفهای اغلب از نظر مکانی هم دارای وجوه مشترک زیادی هستند. به طور کلی عکسهای خانوادهگی و یا غیرحرفهای در مکانهایی گرفته میشوند که آدمها و به خصوص آدمهای آشنا حضور دارند. آبژه عکسهای غیرحرفهای «انسان آشنا» و «محیطی است که او در آن نفس میکشد». انسان آشنا میتواند خود فرد، عضوی از خانواده، دوست، فامیل و یا یک همسفر باشد. محیط مانوسش هم یا خانه است، یا مدرسه و یا محلی که خاطرهای در آن رخ داده است. بسیاری از عکسهای غیرحرفهای اختصاص به ثبت «موقعیتهایی» دارند که افراد در آنها قرار میگیرند. به این ترتیب افراد حضور خود را در مکانهای مختلف به کمک عکس ثابت میکنند. «این عکس من است در کنار درب موزه لوور»، «این عکس همسر من است در حیاط خانه عموی بزرگ» و …
خصوصیات معنایی (Semantic)
شاید پیچیدهترین نوع نگاه به عکسهای نیمهحرفهای نگاه از زاویه «معناشناختی» باشد. با این وجود مطالعه مقدماتی عکسهای غیرحرفهای ما را با الگوهای آشنا و مهمی آشنا میکند.
عکسهای غیرحرفهای معمولا برونگرایانه و عینی (objective) هستند. به این معنی که کمتر خصوصیات ذهنی سوژه عکاسی (subject) یا شخص عکاس را نمایش میدهند. عکاسی مانند هر غالب هنری دیگری میتواند بیانگرایانه (expressive) باشد، اما عکسهای غیرحرفهای عموما غیربیانگرایانه یا در واقع واقعگرایانه (realistic) هستند و به اصطلاح به واقعیت محض بیشتر وفادارند. یک عکس خانوادهگی بیشتر از هر نوع عکس دیگری صادق است، به این مفهوم که چیزی را که نشان میدهد مهمتر و قبلتر از هر چیز وجود داشته است، حتی مهمتر از اهمیت نقش عکاس یا این واقعیت که او وجود داشته است. در معناشناسی عکسهای غیرحرفهای صحبتی از عکاس (subject) نیست و هر چه هست در کادر عکس ثبت شده است. عکاسی غیرحرفهای «عینیت صادقانه محض» (sincere pure objectivity) است.
خصوصیت پسینی (a posteriori)
نکته جالب توجه در عکاسی غیرحرفهای نحوه پراکندهگی میزان اهمیتی است که افراد به آن میدهند. عموما عکس در لحظهای که عکاسی میشود و قبل از آنکه عکاسی شود اهمیت اندکی دارد. در این مرحله افراد اهمیت کمی به عکس میدهند و اصطلاحا فقط آن را میگیرند. این وجه مشخصه به حدی مهم است که شاید بتوان گفت هر کسی که هنگام گرفتن عکس به آن اهمیت زیادی دهد و وقت و دقت و انرژی قابل توجهی برای گرفتن آن و تنظیم کردن آن صرف کند از گروه عکاسان غیرحرفهای نیست و روحیه نیمهحرفهای دارد. عکاسان عکسهای غیرحرفهای بعدها که زمان و مکان عکاسی سپری شد کمکم بهای بیشتری به عکسها میدهند و این موضوع را میتوان از پیگیریها و تعجیلی که در ظهور و چاپ عکسهای خانوادگی میکنند و وقتی که صرف نگاه کردنشان میکنند و لذتی که از مشاهده آنها میبرند فهمید. به این ترتیب عکاسی غیرحرفهای دارای اهمیت پسینی (a posteriori) است. برخلاف عکاسی نیمهحرفهای و حرفهای که در آن جنبههای پیشینی (a priori) عکس هم بسیار مهم است. به عنوان یک فرد علاقهمند به عکاسی جدیتر همیشه از کلنجار مزمنی که با افراد مختلف هنگام گرفتن عکس دارم رنج بردهام. افراد معمولا حاضر نیستند بیشتر از چند ثانیه برای گرفتن یک عکس وقت صرف کنند و معمولا وسواس کسانی مثل من را بر نمیتابند. اما همیشه همین افراد وقتی که زمان سپری می شود با سماجت از من می خواهند که یک نسخه از عکسها را به آنها بدهم! یکی از دلایل این بی حوصلگی هم به خصوصیتی که قبلا به آن اشاره کردم بر میگردد. عکاسی غیرحرفهای تا آنجایی که بتواند واقعگرایانه و صادق است و از هر گونه تلاش بیانگرایانه عکاسانی چون من برای ذهنیتر کردن عکس میگریزد.
اهمیت عکسهای خانوادهگی
عکاسی غیرحرفهای موضوعی بسیار گسترده و مهم است که کمتر به آن توجه تئوریک و جدی شده است. این در حالی است که عکاسی غیرحرفهای بیشتر از هر نوع دیگر عکاسی به ما نزدیک است و نادیده گرفتن آن از لحاظ فلسفی از همان ماهیت است که نادیده گرفته شدن هوا توسط موجودات زنده!
ارسال شده در آشنایی, عکاسی آماتور, فلسفه عکاسی, مفاهیم عکاسی | Tagged هستیشناسی, آماتوری, خانوادهگی, عکاسی | 2 Comments »
آشنایی با عکاسی خبری یا فوتوژورنالیسم
ژانویه 28, 2008 با bamdadi
به قول دبیرهای ریاضیات اجازه دهید «به طور شهودی» عکاسی خبری را معرفی کنم:
عکس خبری آن نوع عکس یا تصویری است که معمولا در روزنامهها و مجلات منتشر شده و کاربرد اصلی آن خبررسانی است.
اما برای عکسهای خبری خصوصیتهای متمایز کننده و خاصتری هم می توان قایل شد. اغلب عکسهای خبری دارای همه خصوصیتهای زیر میباشند:
1. وابستگی به یک بازه زمانی معین: معمولا عکسهای خبری با توجه به زمینه زمانی و توالی تاریخی سیر رویدادهایی که به آن مربوط میشوند معنا پیدا میکنند.
افغانستان 1996 - سوگواری برای برادری که توسط موشک طالبان کشته شده است. این عکس همانند بیشتر عکسهای خبری در چارچوب وقایع پیرامونی آن (در اینجا جنگهای داخلی در افغانستان در دوران طالبان) معنا پیدا میکند. عکس فوق توسط جیمز ناکت عکاس مشهور خبری گرفته شده است.
2. عینی گرایی: خصوصیت دیگر عکسهای خبری عینیگرایی یا بیطرفی آنها است. در واقع عکس خبری تا حد امکان باید واقعگرایانه باشد (انتزاعی یا ذهنی نباشد) و سعی در «نمایش واقعیت به صورتی که اتفاق افتاده است» داشته باشد. عکس خبری به نوعی سند شبیه است که می خواهد ثابت کند «این اتفاق افتاده است» یا «این نما اینگونه بوده است».
3. روایتگونه یا داستان گو: خصوصیت دیگر عکسهای خبری روایی بودن آنهاست. عکسهای خبری معمولا همراه با خود داستان یا روایتی دارند که میتواند موضوع خبر یا گزارش باشد. عکس خبری، راوی سیر وقایعی است که از لحاظ زمانی و مکانی عکس را احاطه کردهاند. عکس خبری یک «فریم» و یک «برش» از واقعیتی است که در جریان بوده است و عکاس آن را به عنوان نماینده کل داستان (واقعیت جاری) انتخاب کرده است.
4. لحظهای بودن: شاید مهمترین خصوصیت عکاسی خبری خصوصیت لحظهای بودن آن است. عکاس خبری معمولا عکسهایش را از قبل پیشبینی نمیکند (نمیتواند پیشبینی کند). همچنین او امکان تنظیم صحنه یا نور را زوایه دید را ندارد. او مجبور است خود را در زمان و محلی که کانون اخبار هست (یا ممکن است بعدها بشود) قرار دهد و مترصد شکار لحظههای جالب بماند. دیگر اینکه در بسیاری از موارد عکاس خبری فرصت تکرار عکس را ندارد چون سوژه معمولا یا در حال حرکت است یا از نظر زمانی فقط برای مدت کوتاهی در دسترس. به این ترتیب عکاس خبری مجبور است از توانایی و مهارت تشخیص و پیشبینی موقعیت و بهویژه تحرک و چابکی بالایی برخوردار باشد.
توجه داشته باشید که عکاسی خبری با عکاسی مستند فرق می کند، اگر چه اصولا مرز دقیقی نمی توان میان این دو کشید و این دوگونه عکاسی ممکن است در برخی زمینه های مشترک باشند. عکاسی مستند حوزه وسیع تری را در بر می گیرد و می تواند محدود به بازه زمانی یا تاریخی مشخصی نباشد. عکاسی مستند محدود به حوزه خبر نیز نیست و می تواند موضوعات مختلفی مانند تحقیقات علمی در حوزه های طبیعی یا اجتماعی را نیز شامل شود.
از عکس های کاوه گلستان در مورد جنگ ایران و عراق
5. همبستگی حسی عکاس با موضوع: عکاس خبری معمولا در معرض همان خطراتی است که در محیط خبری به صورت واقعی وجود دارد. خطراتی مانند جنگ، شورش، تروریسم، بلایای طبیعی، بیماری، گروگانگیری و موارد دیگر این نوع از عکاسان را تهدید میکند. عکاسهای خبری نمیتوانند دور از مهلکه بمانند و تا آرام شدن اوضاع صبر کنند، چرا که ثبت لحظه به لحظه و عینی وقایعی که در جریان هستند، جذابیت و ارزش ویژه خبری دارد و به اصطلاح عکس هر چه زندهتر باشد از لحاظ خبری جذاب تر می شود. به این ترتیب عکاس خبری ناچار است «خود را با موضوع عکاسی درگیر کند» و با توجه به انواع مخاطراتی که در پیش دارد، به ناچار از لحاظ عاطفی درگیر میشود. عکاس خبری ضمن رعایت بیطرفی و اصل عینیگرایی اصولا نمیتواند از لحاظ حسی و ذهنی با موضوع درگیر نشود. این تناقض عجیب و شگفتانگیز است که عکسهای خبری در محیطهایی مانند «جنگ» یا «انقلاب» را جذاب و متمایز میکند.
خصوصیتهای «عکاسی خبری» به قدری در فرهنگ عکاسی تثبیت شده است که گاهی شاهد عکاسی در حوزههای مختلف به «سبک خبری» هستیم. مثلا ممکن است با استفاده از تکنیکها و ویژگیهای عکاسی خبری از یک منظره یا یک رویداد خانوادهگی عکسبرداری کرد و حال و هوای خبری (واقعگرایانه) به آن داد. از تکنیک ها و سبک و سیاق عکاسی خبری در تهیه و تنظیم تبلیغات موثر تجاری یا سیاسی به صورت گستردهای استفاده می شود، چون ماهیت واقعگرایانه سبک عکاسی خبری، تبلیغات را باورپذیرتر میسازد.
--------------------------------------------------------------------------------
مطالب این وبلاگ را از طریق خوراکخوان دنبال کنید.
ارسال شده در آشنایی, سبک های عکاسی, عکاسی خبری, مفاهیم عکاسی | 8 Comments »
عکاس آماتور کیست؟
ژانویه 27, 2008 با bamdadi
پرسشی که بارها از طرف دوستانم با آن مواجه شده ام این است: «ما که عکاس حرفه ای نیستیم؛ پس چرا باید وقت و انرژی خود را صرف یاد گرفتن دانش و هنر عکاسی کنیم؟».
برای پاسخ دادن به این سئوال ابتدا باید عکاسها را دستهبندی کنیم. من اشخاصی را که عکس میگیرند به سه دسته کلی تقسیم بندی میکنم:
دسته اول کسانی هستند که به «عکس»، صرفا به عنوان وسیلهای برای ثبت وقایع خانوادهگی و خاطرات سفر و موارد مشابه نگاه میکنند. عکاسی و عکس گرفتن برای این دسته از کاربران موضوعی در «حاشیه» است و به آن مانند سرگرمی دائمی یا جدی نگاه نمیکنند.
دسته دوم عکاسهایی هستند که به عنوان عکاس حرفهای مشهورند. این دسته از عکاسان برای امرار معاش خود و یا دست کم به عنوان نوعی شغل پارهوقت عکس میگیرند. عکاسان خبری که در خبرگزاریها یا روزنامهها فعالیت می کنند و یا عکاسان ورزشی از این دسته هستند.
و اما، دسته آخر عکاسان آماتور یا عکاسهای نیمهحرفهای هستند. نگاه این گروه از عکاسها به مقوله عکاسی بیشتر از منظر علاقه و سرگرمی است و معمولا به صورت مستمر و پیگیر و از تقریبا همه چیز عکس میگیرند. این نوع عکاسها ممکن است بخش بزرگی از درآمد و وقت خود را صرف خرید وسایل عکاسی یا مسافرتهای ویژه کنند که هیچ درآمدی نیز برایشان ندارد. آنها از «عکس» گرفتن لذت میبرند و «عکاسی» برایشان فراتر از «شغل»، که یک «دلبستگی» است.
فکر میکنم داشتن دانش عکاسی برای هر سه دسته فوق به تناسب نیازشان ضروری است. دانستن اینکه دوربین عکاسی چگونه کار میکند و یا داشتن اطلاعات اولیه از فیزیک نور و فرایند پردازش عکسها میتواند تاثیر فوق العادهای در کیفیت عکسهای گرفته شده داشته باشد. خواه این عکسها خانوادهگی و شخصی باشد، خواه حرفهای، خواه سرگرم کننده و تفریحی.
باید در نظر داشت عکاسی فقط مربوط به دوربین و توانایی کار با دوربین نمیشود. هنر عکاسی در واقع به توانایی خوب نگریستن مربوط می شود. با مطالعه و تمرین مداوم میتوان عکسهای بهتری گرفت. در نتیجه میتوان گفت، با مطالعه و تمرین مداوم میتوان بهتر دید.
فکر میکنم، همه ما به «دیدن بهتر» احتیاج داریم