کیس های جالب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۸۷ ساعت 13:17 توسط مرضیه صالح زاده
|
داستان در باره يه كوهنورد است كه ميخواست از بلندترين كوها بالا برود . او پس از سالها آماده سازي ماجراجويي خود را آغاز كرد ولي از آنجا كه افتخار كار را فقط براي خود ميخواست تصميم گرفت تنها از كوه بال برود. شب بلندي هاي كوه را تماما در بر گرفت و مرد هيچ چيز را نمي ديد همه چيز سياه بود اصلا ديد نداشت و ابر روي ماه و ستاره ها را پوشانده بود . همان طور كه از كوه بالا ميرففت چند قدم مانده به قله كوه پايش ليزخورد و در حالي كه به سرعت سقوط ميكرد از كوه پرت شد . در حال سقوط