اصطلاح ok
اصطلاح ok که گاهی درزبان فارسی هم بکار می رود داستان جالبی دارد:
دریک انبار کالا در امریکا ، کارگر بی سوادی به کار مشغول بود.او وظیفه داشت تعداد کالای مورد نظر هر گونی را شمارش کرده و در صورت صحیح بودن میزان آن ،
اصطلاح ok که گاهی درزبان فارسی هم بکار می رود داستان جالبی دارد:
دریک انبار کالا در امریکا ، کارگر بی سوادی به کار مشغول بود.او وظیفه داشت تعداد کالای مورد نظر هر گونی را شمارش کرده و در صورت صحیح بودن میزان آن ،
مورچه ها یک فلسفه چهار بخشی دارند.که اولین بخش آن این است:مورچه ها هرگز تسلیم نمی شوند
فلسفه خوبی است. اگر آنها به سمتی پیش بروند و شما سعی کنید متوقفشان کنید به دنبال راه دیگری می گردند. بالا می روند. پایین می روند. دور می زنند . آنها به جستجوی راهی دیگر ادامه می دهند.
1- افرادي كه دايماً مضطرب و نگرانند و وقتي كه يك اتفاق خاص رخ مي دهد دچار گرفتگي عضلات , تنگي نفس و درد هايي در ناحيه شكم مي شوند
براساس يك نظريه، خميازه كشيدن مسري است. آخرين نظريه هاي فيزيولوژيست ها در رابطه با خميازه كشيدن، از مسري بودن خميازه حكايت مي كند.
بر اين اساس، خميازه كشيدن يك عمل بدوي است كه در سير تكامل انسان جا مانده است.
يك پروفسور دانشگاه مريلند در آمريكا كشف كرده، خنده و خميازه به گونه اي غيرعادي قابل سرايت هستند، به طوري كه تنها مطالعه درباره خميازه كافي است تا شما نيز تمايل به آن پيدا كنيد. براي مثال در بابون ها، 4 خميازه سرپرست گروه، نشانه آن است كه اعضا بايد براي گذراندن شب اتراق كنند.
|
|
آیا کتابداران واقعا همیشه چای می خورند؟ |
در جامعه ما تصور غالب این است که كتابخانه محيطي آرام ، خلوت و كتابداران كارمندانی كم كار هستند كه بيشتر اوقات خود را به صرف چاي، خواندن روزنامه و استراحت مشغول هستند. متاسفانه اين نگاه منفي در بين برخی مديران نيز غالب است و این نگرش غیر واقعی بر فرايند مدیریتی ، درونداد و برونداد كتابخانه ها نيز تاثير مستقيم دارد. براستي چرا چنين است ؟ و چرا بعضاً مي شنويم كه " كتابداران فقط چاي مي خورند. كتابداران مگر چكار مي كنند؟ چارتا كتاب دادن اينهمه زحمت ندارد؟
جواب سلام را با عليک بده ،
جواب تشکر را با تواضع،
جواب کينه را با گذشت،
جواب بی مهری را با محبت،
جواب ترس را با جرأت،
جواب دروغ را با راستی،
جواب دشمنی را با دوستی،
عاشق مطالعه حتی تو خواب!![]()
![]()
شما نجار زندگی خود هستید:
نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد.
یک روز او با صاحبکار خود موضوع را درمیان گذاشت.
پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن ، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند ، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد ، از او خواست تا به عنوان آخرین کار ، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی ، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه را برخلاف میل باتنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی ، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت ، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید ، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو به خاطر سالهای همکاری!
نجار ، یکه خورد و بسیار شرمنده شد.
در واقع اگر او میدانستکه خودش قرار است در این خانه ساکن شود ، لوازم و مصالح بهتری برای ساخت آن بکار می برد و تمام مهارتی که در کار داشت برای ساخت آن بکار می برد.
یعنی کار را به صورت دیگری پیش میبرد.
این داستان ماست.
ما زندگیمان را میسازیم. هر روز میگذرد.
گاهی ما کمترین توجهی به آنچه که میسازیم نداریم ، پس در اثر یک شوک و اتفاق غیرمترقبه میفهمیم که مجبوریم در همین ساخته ها زندگی کنیم.
اگر چنین تصوری داشته باشید ، تمام سعی خود را برای ایمن کردن شرایط زندگی خود میکنیم. فرصت ها از دست می روند و گاهی بازسازی آنچه ساخته ایم ، ممکن نیست.
شما نجار زندگی خود هستید و روزها ، چکشی هستند که بر یک میخ از زندگی شما کوبیده میشود.
یک تخته در آن جای میگیرد و یک دیوار برپا میشود.
مراقب سلامتی خانه ای که برای زندگی خود می سازید باشید.
|
● Research shelf : وبلاگي است مختص منابع و اخبار براي متخصصان اطلاعاتي.
● A library weblog: وب لاگي است درباره وبسايتهاي جديد و گزارشاتي در مورد تأثير فناوري بر كتابخانهها و جنبههاي مختلف كتابداري
مادر
روز زن رو به همه ی مادرای امروز و مادرهای فردا تبریک می گم و از همین جا دست تک تکشون ![]()
![]()
رو می بوسم
نفهمی و نادانی سه نوع است: یکی آنکه انسانی هیچ نداند، دوم آنکه آنچه را لازم است نداند و سوم آنکه آنچه را نباید بداند، بداند.« دوکلوس »
با سنگ هایی که در سر راهت می گذارند هم می توان چیز قشنگی برای خود بسازی.« اریک کستنر »
یا چنان نمای که هستی، یا چنان باش که می نمایی. « بایزید بسطامی »
مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی به وجود می آورند که نامش تقدیر است. « جان اولیور هانیز »
جستجوی حقیقت دیوانگی مطلق است، چه موقعی که به حقیقت رسیدید ممکن نیست به کسی بگویید و دشمن شما نشود. « برنارد روس پی یر »
انسان هر چه بالاتر می رود احتمال دیده شدن وصله شلوارش بیشتر می شود.« ادیسون »
اگر خداوند آرزویی را در دلت انداخت ، بدان توانایی رسیدن به آن را در تو دیده است.